همان طور که می دانید، متاسفانه تا به حال زبان گیلکی بر اساس سیستمی

منظم، حساب شده و فراگیر آموزش داده نشده، و به تبع آن به دلیل احساس

نکردن نیاز برای تدوین آن، پژوهشی کامل در مورد بررسی واژگان و

ساختارهای دستوری موجود در این زبان صورت نگرفته است.

چون پژوهشهای وسیع آکادمیک و رسمی در ایران محدود به زبان

فارسی است، در اکثر موارد، برای معرفی ساختارهای زبان گیلکی،

فقط از ساختار های معادل یا شبیه زبان فارسی استفاده می شود که باعث

تاریک ماندن برخی از ویژگی ها و توانمندی های گویشهای مختلف زبان

گیلکی می شود.

مثلا در کتاب «دستور زبان گیلکی» آقای بخش زاد محمودی که تمرکز

آن بیشتر بر گویش غربی گیلکی است، برای برخی زمانهای تعریف شده

در زبان فارسی برای صرف افعال، در برخی موارد دو یا چند گونه گیلکی

را به صورت  نوع اول، نوع دوم و... از آن زمان خاص، تعریف

شده است که ساختارهای متفاوتی دارند.

مثلا برای زمان ماضی نقلی اول شخص مفرد دو گونه « بؤخؤردمه»

و « بؤخؤرده دأرم» را ماضی نقلی نوع اول و دوم دانسته اند / یا

برای ماضی استمراری اول شخص مفرد، پنج گونه «خؤردمه» ،

«خؤردن دبوم» ،«کرا خؤردمه» ، « کرأ خؤردن دبوم» و

« خؤردنا دبوم» (با ذکر برخی توضیحات) آورده شده است...مشاهده می شود

که در مورد اول هر دو گونه و در مورد دوم حداقل سه گونه، ساختاری

متفاوت دارند که برای برگردان به زبان فارسی ناچاریم تمام آنها را به زمانهای

یاد شده ترجمه کنیم (نقلی:خورده ام/ استمراری: می خوردم) ؛ در حالی

که در همان گویش خاص با تفاوت های ظریفی به کار می روند و منطبق

بر هم نیستند،( دلیلی هم ندارد که در یک گویش خاص از یک زبان چند

نوع ساختار برای یک زمان به کار رود)

به نظر می رسد برای معرفی ساختارهایی این چنینی، بهتر باشد

تعریف ها و نام هایی ساخته شود یا با استفاده از تعاریف چند زبان در

مفاهیم مشابه و مقایسه آنها با گیلکی، اقدام به شناساندن این ساختارها نماییم.

مثالی دیگر:

در گویش کوهستانی شرق گیلان ساختار « بن ماضی+ ه+ بؤر» در فارسی

به صورت قید حالت ترجمه می شود، مثلا « نیشته بؤر گب زئه»

ترجمه به فارسی: «در حالت نشسته حرف می زد / حرف می زد در

حالی که نشسته بود»....اگر شخصی بخواهد این ساختار را در کتابی

معرفی کند ( با این پیش زمینه که همه چیز باید بر اساس زبان فارسی

و در چارچوب آن تعریف شود) اولین چیزی که به ذهنش میرسد،

قید حالت باشد، در واقع قید حالت نامیدن این ساختار تطابقی است

که در ترجمه از زبان مبدا به زبان مقصد و با ملاک قرار دادن زبان

مقصد برای تعریف رخ داده است؛  اگر معیار تعریف زبان عربی بود

می شد این ساختار را «جمله حالیه» (هو ... و هو جالس ) معرفی کرد

و اگر معیار انگلیسی باشد چیزی دیگر.

در واقع این خاصیت ترجمه است که به دنبال معادل ( و نه دقیقا همان

ساختار) در زبان مقصد می گردد؛ به نظر می رسد ملاک قرار دادن

معادلهای زبان مقصد برای معرفی و نام نهادن بر ساختارهای زبان

مبدا کار درستی نباشد.